عبدالله مستوفى
432
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بنويسيد . زمينهء اكثريت ، بلكه اتفاق ، دست شاهزاده وزير داخله آمد در صورتى كه شايد قبلا رفقا را يكىيكى پخته و در هوار شدن خود سر انبار گندم آنها را با خود همراه هم كرده بود . وقتى كه كار را اينطور ديد ، سكوت اختيار نموده عبوس كرده هيچ از رد و تصديق چيزى نگفت . علاء السلطنه رئيس الوزراء كه اكثر گرفتار فشار بازاريها براى آزادى نان بود ، همين كه ديد پيشنهاد من عين تقاضاى مردم است و ساير رفقا هم با آن همراه هستند و درهرحال مرنار هم ساكت است ، حظ كرده و از من پرسيد : « كى ميتوانيم اين نظر شما را عملى كنيم ؟ » عرض كردم : « از همين ساعت » مرنار گفت : « ولى يك نظامنامهاى براى كار نانوائى بايد تدوين كرد كه نانواها نتوانند تقلب كنند . » گفتم : « اين نظامنامه خيلى چيز مختصرى است و مجرى آن هم البته وزارت داخله خواهد شد . ولى هيچ مانعى نيست كه ما از روى تجربيات اين يك ساله و عملى كه كردهايم آن را تنظيم و تقديم كنيم « 1 » » علاء السلطنه گفت : « بهتر اينست كه قبل از تدوين نظامنامه بنانواها ابلاغ كنيد كه آنها براى تدارك گندم بفكر خود باشند . » عرض كردم : « مانعى ندارد ولى ما مقدارى آرد در انبار و آسيا داريم كه بايد نانواها ببرند . » پرسيد : « چه مقدار است ؟ » گفتم : « منتهى چهار پنج روز شهر را كفايت كند . فردا صبح بنانواها اخطار ميكنم كه براى پنج روز ديگر تدارك خود را ببينند . » گفت : « بسيار خوب من اين كار را تمام شده از شما ميخواهم . » عرض كردم : « اطاعت ميكنم . » عين الدوله از فرط غضب نتوانست خوددارى كند ، برخاست و از مجلس بيرون رفت قوام السلطنه موقع مخلائى گير آورده بوسيله فهيم الملك توصيههاى معمولى خود را بمرنار راجع بپارهاى پرداختها شروع كرد . تقريبا مجلس از رسميت خارج شده بود ، وزراء دوبدو با هم صحبت ميكردند ، يكى از آنها برخاست بيرون رفت كه از سبب غيبت ديكتاتور الوزراء مسبوق شود . برگشت ، پچپچ بين افراد وزرا درگرفت ، معلوم شد شاهزاده از تصميم هيئت راجع بنان بخصوص ماندن انبار در دست ماليه خيلى عصبانى شده ولى چون در اين باب اعتراضى نميتوانست بكند ، مذاكرهء مواجب سوارهء كاشى را بهانه كرده است كه قرار بود با مرنار در اين زمينه هم صحبت شود و هيچيك از وزراء چيزى در اين زمينه نگفتهاند در صورتى كه بايد خودش قضيه را مطرح كرده باشد و بر سايرين ايرادى نبوده است . به اين قهر بچگانه كه سبب آن بر همه واضح بود ، همه ميخنديدند . بقدرى خنده و پچپچ آقايان وزراء زياد بود كه من هم كه در اين كار وارد نبودم مطلب را يافتم . حتى يكى از وزراء گويا
--> ( 1 ) - مرنار نميدانم بچه قصد و شايد به منظور فرستادن اين شاهكار ببلژيك و مثلا اظهار وجود كردن از اينكه نان تهران را مرتب كرده است ، اهميت زيادى بتدوين اين نظامنامه ميداد بعد از اين روز وقتى ديد كسى پاپى نظامنامهء او نيست ، روزى ما را بچيذر محل ييلاقى خود دعوت كرد ، نهارى هم خورديم و به خط خودش البته با راهنمائيهاى من و ساير اعضاى كميتهء نان جملههائى بعنوان نظامنامه بهم بست و آن را با دقت در كيفش گذاشت . من از آن هيچجا اثرى نديدم و يقين دارم كه براى حسن خدمت خود و جوابگوئى باعتراضات سال قبل دولت بلژيك ، اين نظامنامه تدوين كردهء خود را ( ؟ ) براى كشور خويش فرستاده است .